سه‌شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۰ ه‍.ش.

منو خواهرم مهديه

مهدی هستم29 سالمه داستانی رو میخواستم براتون تعریف کنم که باعث تغییر درزندگی من شد.من شخصی حساس و دقیق هستم وبه تازه گی هم استخدام رسمی شدم مدرکم فوق لیسانس کامپیوتر در تمام این مدت همیشه درسهام و کارم مهمترین مسئله فکری من بود و ازمسائل وجریانات اطرافم خیلی باخبر نبودم یکی ازاین بی خبریام بزرگ شدن خواهرم مهدیه بود که 17ساله شده بود ومن اصلا توجهی به اون نداشتم روزگار بهم همین منول میگذشت یه روز بطور اتفاقی با چند سایت سکس خانوادگی برخوردم که داستانهای خواهر و برادر بود چندتاش رو که خوندم خوشم اومد.باورکنید که تابحال اونطور درمورد مسئله سکس زوم نکرده بودم خلاصه به مدتی بین کارام دنبال داستان سکس هم میگشتم و داستانهای خوبی هم پیدا کرده بودم که موضوعات مختلفی درمورد نحوه سکس با خواهر و یا برادر بود یکی از روزهای تعطیل بود که توخونه بودم مشغول خوندن یکی از داستان ها شدم وقتی تمومش کردم یه احساس دیگه داشتم که دراین حال مهدیه رو دیدم موشکافانه برندازش کردم و راستش یه لحظه شهوت زیادی در وجودم بیدار شد وقتی به مهدیه نگاه میکردم فوران میکرد.مهدیه دختری بود که 17 سالش میشد و قدش 155 متوسط متمایل به لاغری کم فرم سینه هاش برجسته شده بود به اندازه دوتا گردو میشد و همیشه هم با تاب و شلوارک میگشت هیچ محدویتی در پوشش نداشت.بعداز این مسائل دیگه به یه چشم دیگه نگاهش میکردم و توجهم بهش یواش یواش بیشتر میشد حتی چندین بار به عمد سینه هاش را فشار داده بودم و میگفتم مهدیه توهم بزرگ شدی بغلش میکردم اونم خوش میومد ولی بیشتر از این کارها دیگه نمیتونستم کاری کنم با این که احساس میکردم مهدیه هم پا میده ولی باز هم جرات نمیکردم و روم نمیشد.مدتی به همین منوال گذشت و همیشه افکاری منو مشغول میکرد و به دنبال طرح نقشه کاملی بودم که بدون رودرواسی عملیش کنم.برای همین فکری به ذهنم رسید اینکه چندتا از داستانها را توکامپیوتر خونه یه جای که سریع دیده بشه گذاشتم اولش یه داستان بود که یه خواهر و برادر میرن برای استخدام به اصفهان صبح فایل کپی کردم رو دیسکتاپ گذاشتمش و مای رسنت داکیومنت را هم چک کردم که فایل وردی نباشه و اگه کسی بازش کرد و بخونه متوجه بشم خلاصه شب شد و اومدم خونه و بعداز یک ساعت رفتم سراغ کامپیوتر وچک کردم و باورم نمیشد که فایل بازشده بود و مهدیه خونده بودش برای اینکه حشریش کنم سه داستان دیگه گذاشتم توکامپیوتر و داستان قبلی را پاکش کردم چند مدت همش کارم این بود که داستان جدید تو کامپیوتر میذاشتم ومهدیه هم میخوند راستش احساس میکردم که مهدیه دیگه رفتارش با من عوض شده و خودشو به من می چسبوند.یه روزما تنها بودیم میخواستم برم حموم مهدیه هم منو دید دارم میروم با یه متلک به من گفت میری حموم؟؟؟ منم چون مسئله رو میدونستم چون داستانی بود یه خواهر برادر با هم حموم میکردن بدون رودرواسی گفتم خوب شماهم تشریف بیارید.مهدیه گفت آخه؟؟ گفتم آخه نداره بیا حموم دیدم تردید داره دستشو گرفتم وکشیدمش توحموم سریع لباسمو درآوردم وبه مهدیه گفتم توهم درآر و اونم لباساشو شروع کرد به درآوردن دراون چند لحظه که مهدیه لباس در میاورد باورکنید ازشدت شهوت آبم اومد جلوم هم سیخ شده بود ومهدیه هم دیکه لخت شده بود وفقط یه سینه بند بود ویه شورت تنش و به من نگاه میکرد خندش میگرفت رفتیم توحموم گفتم چرا میخندی؟؟ گفت اگه خودتو نگاه کنی میخندی راست میگفت کیرم داشت میترکید.گفتم خوب این بیچاره که تابه حال زن لختی رو ندیده.مهدیه گفت خوب حالا که می بینه؟؟؟بعدش رفت شیر آب رو بازکرد رفت زیردوش وخودشو خیس کرد.منهم کاملاً منگ گیچ شده بودم یعنی مهدیه خودش میخواد.برای اطمینان خاطر گفتم خوب چیکار باید کنم؟؟ دیدم مهدیه شورت و کورستش رو درآورد و لخت جلوم خم و راست میشد و انقدر اینکار میکرد که به خدا شهوتم چندبرابر شده بود.گفت زود باش.بغلش کردم وبوسش کردم وبا کوسش وکونش بازی کردم اونقدر بهش حال دادم که دیگه جیغ میکشید.بعدش برش گردوندم وکیرمو با کونش میزون کردم فشار دادم کونش خیلی تنک بود به زحمت نوک کیرم میرفت توش اونقدر رفت و برگشت زدم وصابونی کردم که بعد از سه چهار دقیقه کیرم رو کاملا توکونش میکردم و میکشیدم بیرون مهدیه هم اول درد داشت ولی همرا با لذت ولی بعدش اصلا توحال خودش نبود و ناله میکرد انقدر محکمتر میکردم که دیگه کونش باز باز شده بود و خودش میگفت که بکن تو کونم.وقتی آبم اومد همشو توکونش خالی کردم.بعد ازاین برنامه دیگه مهدیه رو ه وقت دلم یا دلش میخواست میکردم اصلا باورم نمیشد که دختر 17 ساله انقدر بتونه شهوتی باشه همه مدل سکس میکردیم مامان و بابا هم از صمیمت من ومهدیه خوشحال بودند چون یکی دوبار که ماموریت داشتم اجازه گرفتم که برای تفریح مهدیه رو هم ببرم مخالفتی نکردن وخوشحالم شدن دراین ماموریتها که در کیش و شمال وغرب شرق بود وهمیشه در هتل بودیم و تا دلتون بخواد مهدیه رو از کون میکردمش.تقربیاً بعداز سه چهار ماه دیگه مهدیه کاملا رو فرم افتاد بود کونش بزرگ شده بود کمرش باریکتر و قدش هم بلند شده بود هروز هم خوشگل تر میشد.بعداز شش ماه نتونستم خودمو نگه دارم پردشو زدم و از کوس هم میکنمش الان هم چند وقته که توی یه اتاق می خوابیم.علت هم چون ما باهم خیلی مسافرت رفیتم و باهم بودیم باعث شد که همیشه باهم باشیم صمیمیتی انقدر زیاد که حتی مامانم به شوخی میگه اگه کسی نشاناستون فکر میکنه که زن و شوهرید.پایان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر