چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۰ ه‍.ش.

سكس با برادرم

پدر ومادرم رفته بودند سفر....فقط من و دادشم توي خونه بوديم چقدر خوابم ميومد...آرش برادرمه...21سالشه و 3 سال از خودم بزرگتره... وقتي ديد خوابم مياد گفت:خب برو بخواب...شب بخير گفتم و رفتم...لباس خواب نازكم و پوشيدم و براي اينكه راحت تر بخوابم شلوارم و بيرون آوردم و با شورت و البته لباس خوابم خوابيدم و خيلي زود به خواب رفتم نيمه هاي سحر بود احساس كردم كسي داره به بدنم دست مي زنه اولش ترسيدم ولي بعدش كنجكاو شدم ببينم چيه...داشت دستاشو خيلي آروم جوري كه من بيدار نشم به روي كونم مي زد.تنها فاصله كونم با دستش همين پيراهن نازك خوابم بود...بعضي وقتا فشار مي داد و دستش خيلي راحت در نرمي كونم فرو مي رفت...چه دستاي داغي داشت... بعد چند دقيقه جرعتش بيشتر شد و دستاشو به پستانهايم رساند و حتي يكبار نوك پستانم و با دستش گرفت و از صداي نفس هاش حدس زدم بايد آرش داداش خودم باشه...نيم ساعت گذشت و همچنان كارش تكرار مي كرد...نفسم از توي سينه در نميامد و جلوي خودم داشت خيس مي شد...آرش دست از كار كشيد با خودم فكر كردم كاش كمي ديگه ادامه مي داد و داشتم ناميد مي شدم كه دستاي گرمي مستقيم ران هاي لختم و لمس كرد...واقعا شكه شدم.نمي دونستم اينهمه لذت داره... بازهم خودم را بخواب زدم...دستاشو به لاي پاهام رساند و آرام مالش مي داد و حتي دستاشو بالاتر آورد تا رسيد به پستانهايم...پستونم كمي سفت شد بود و كسم كه دیگه خيس خيس بود...داشتم ديوانه مي شدم...چه لذتي......آرش لباي خوابم و كاملا بالا زده بود و سعي مي كرد زير نور چراغ خواب پاهايم و ببينه....شورتي كه پوشيده بودم فقط جلوي كسم و سوراخ كونم و مي پوشند و بوسه آرام آرش به كونم نتيجه تلاشش بعد 2 ساعت بود...خيلي عجيب بود ديگه اصلا خوابم نميومد و اجازه مي دادم هر كاري مي خواد بكنه...ناگهان بين دو كپه كونم يه چيز بزرگ ولي خيلي داغ و حس كردم...حدس زدم كيره ولي يعني كير اينقدر بزرگه!...كيرشو آروم به بدنم مي زد....چيزي مثل مالش...نمي دونم فكر مي كنم از بس به درجه شهوت رسيده بود نمي دانست چون كيرشو قشنگ گذاشت بين دو رانم و تازه متوجه كلفتي كيرش شده بودم.شايد به اندازه يك ليوان...خودمو كمي تكون دادم كه يعني خوابم...فوري كيرشو دور كرد و چند دقيقه دست به كاري نزد اما بعد از چند دقيقه كاري كه مي ترسيدم اما دلم مي خواست انجام بده انجام داد...آرام دكمه شورتم و باز كرد و...مي ترسيدم بفهمه خودمو خيس كردم....شورتمو در آورد و دستشو گذاشت روي رم هاي بلندم...دستش خيس شد به دستش به كسم فشار وارد مي كرد و كسم اونقدر نرم بود كه خيلي راحت فرو مي رفت...آرام به سوراخ كون و كسم دست مي زد ديگه داغ داغ شده بودم.احساس كردم كونم با دستش خيس كرد...انگشتش و داخل كونم كرده وبود و مي چرخاند....خيلي خوشم آمد...و دوباره كيرشو به كونم چسباند...كاشكي مي تونستم به كيرش دست بزنم...سر كيرش و درست گذاشت روي سوراخ كونم...با آن گرماي هيجان انگيز كير برادرم كاملا داغ داغ بودم...چند بار به آرامي فشار داد و يكباره داخل كونم كرد....دردش آنقدر زياد بود كه جيغ كوتاهي كشيدم...آرش فورا كيرشو بيرون آورد نشستم و دستم و گذاشتم روي كونم و مالش دادم خوب بشه....گفتم آرش داري با من چيكار مي كني...از زير نور چراغ خواب بدن لخت لختش و ديدم و كير كلفتي كه كه دلم را برده بود....چند نگاهم كرد سرم و انداختم پايين...دوباره بهم نزديك شد....مقاومتي نكردم و شروع كرد به ليسيدن كسم....اين ديگه چه جورش بود...توي عمرم چنين لذتي نبرده بودم...آرش حالا ديگه به سختي جاهاي حساس بدنم و فشار مي داد و پستانم و مك مي زد...گفت بخورش....گفتم چي؟گفت كيرم...گفتم كثيفه!....گفت:تو هم كه ناز مي كني خوب بخواب...دمر خوابيدم و چراغو روشن كرد....توي روشنايي كمي خجالت مي كشيدم به هر حال داداشم بود...اما آرش بي خيال نسشت روي دو تا رانم و كونم و مالش داد...احساس كردم كونم دوباره شل شده و آرش هم باز كيرشو داخل كونم كرد...نه به شدت قبل اما بازهم توي كونم درد شديدي احساس كردم و از آرش خواستم درش بياره...آرش گفت:پس مي زارم لاي پاهات تا دردش بره...كير خودش و زير كس و روي كون مرا با آب دهان خودش و من كاملا خيس كرد و بعد شروع كرد...صداي جلق جلق كيرش با كونم فضاي اتاقئ پوشانده بود با هر حركت رفت و برگشت كيرش به پايين كسم مي خورد و احساس مطبوعي بهم دست مي داد و در يك لحظه درد بسيار شديدي توي كسم احساس كرد...احساس كردم آرش خداقا نصف كيرشو داخل كسم كرده چيغ بلندي كشيدم اما آرش كه نزديك انزال بود متوجه نبود و براي بار دوم كيرش درون كسم رفت ولي اندفعه تقريبا همه كيرش...كيرش 18 تا 20 بلندي داشت....يكباره كيرشو از كسم دور كرد و آورد طرف صورتم...در حالي كه هنوز كسم به شدت درد مي كرد يه گرمي روي صورتم كردم و يك بوي عجيب....دست زدم چقدر غليظ بود نمي دونستم اين چيه ولي ديدم كير آرش نزديك صورتم بود و داشت مقداري از همون آب سفيد رنگ از كيرش چكه مي كرد.......كنجكاوي نكردم و فقط گفتم:آرش خيلي درد مي كنه....گفت:كجا؟كونت...چقدر راحت اين كلمه را ادا مي كرد...گفتم نه جلوم...خودم نگاه كردم ديدم كه تختم خوني شدم وروي كسم خون ديده مي شه...توي مدرسه شنيده بودم كه وقتي پرده بكارات پاره مي شه خون مياد...از آرش پرسيدم:ببين چيكار كردي...حالا چيكار كنمو بغض گلوم و پوشنده بود....آرش آرام منو بوسيد هنوز گرم بودم وقتي كيرش كه ديگه نرم شده بود روي كسم گذاشت كمي آرام تر شدم....من و برد حمام و خيلي با حوصله من و تميز كرد يكي از بهترين لباسهامو آورد و دوباره ماچم كرد...احساس خوبي بهم دست داد...آرش گفت:بي خيال دختر عمو هم كه ازدواج كرد پرده نداشت...كسي نمي فهمه....و با همين حرفها من و تسكين داد خوشحال شدم و تصميم گرفتم اينبار درخواست آرمين دوست پسرم و براي رفتن به خونشون رد نكنم...به آرش گفتم... گفت:حالا خوب شد رات انداختم!....يه چيز پلاستيكي بهم داد كيرشو در آورد و چيز پلاستيكي روي كيرش كشيد و گفت اگه با كسي مي خواستي رابطه داشته باشي از اينا داشته باشي حامله نمي شي...حواسم به حرفهايش نبود قلبم داشت تند تند مي زد براي اولين بار كيرشو با دستام گرفتم دوباره سيخ شده بود و خيلي هم گرم! گفت:ليس مي زني.....آرام بوسيدمش و هنوز كار را شروع نكرده بوديم كه صداي زنگ خانه آمد...پدر و ماردم برگشته بودند

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر